القلم

🌐 قلم

«القلم» یعنی «خودکار، قلم، ابزار نوشتن». در عربی کلاسیک معمولاً به وسیله‌ای برای نوشتن با جوهر یا نوک قلم اشاره دارد و در معنای فرهنگی، نماد دانش، نوشتن، ثبت و اندیشه است.

دیکشنری عربی به فارسی

📌 قلم

📌 مداد

📌 نشانگر

📌 مداد شمعی

📌 پین بولینگ

📌 رجیستری

جمله سازی با القلم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سقط القلم من الطاولة إلی يده بسرعة قبل أن يلمسه غيره.

خودکار به سرعت از روی میز به دست او افتاد، قبل از اینکه کسی بتواند آن را لمس کند.

💡 بكى الطفل عندما ضاع منه القلم الجديد في المدرسة.

کودک وقتی خودکار جدیدش را در مدرسه گم کرد، گریه کرد.

💡 فاخذت القلم من الطاولة وبدأت أكتب الملاحظات المهمة في الدفتر.

بنابراین خودکار را از روی میز برداشتم و شروع به نوشتن نکات مهم در دفترچه کردم.

💡 ‫متعبة أنا يا صدييق‬ ‫وما عدت أستطيع مواراة احلزن‬ ‫بألوان القلم!

خسته‌ام ای دوست، و دیگر نمی‌توانم غمم را با رنگ‌های قلم پنهان کنم!

💡 خذ هذا القلم دونك، فقد تحتاجه في الامتحان غدًا.

این خودکار را با خودت ببر، ممکن است برای امتحان فردا به آن نیاز داشته باشی.

💡 ‬ثم يبتسم قائال‪:‬‬ ‫هنا يتوقف فوزي فورا عن القراءة ويتناول القلم من صديقه ليتفقد‬ ‫حجم المشكلة‪

سپس لبخندی می زند و می گوید: در اینجا، فوزی فوراً خواندن را متوقف می کند و خودکار را از دوستش می گیرد تا مشکل را ارزیابی کند.

💡 تركتُ القلم داخله بعد أن انتهيت من كتابة الرسالة.

بعد از اینکه نوشتن نامه را تمام کردم، خودکار را داخل آن گذاشتم.

💡 بکم هذا القلم الذي على المكتب؟ أريد شراء واحد مثله.

این خودکار روی میز چنده؟ می‌خوام یکی مثلش بخرم.

💡 ‫كأن تتشابك األزمنة ببعضها ويفلت القلم من كاتب التاريخ‪

انگار خودِ زمان هم در هم تنیده می‌شود و قلم از دست مورخ می‌لغزد.

💡 هذا القلم ديالي ولا أريد أن يضيع بين الأدوات الأخرى.

این خودکار من است و نمی‌خواهم بین بقیه‌ی وسایل گم شود.

💡 في الدفتر، ظهر رشم القلم واضحًا على الهامش.

در دفترچه یادداشت، جای خودکار روی حاشیه به وضوح دیده می‌شد.

💡 أصبح القلم أداة لا غنى عنها في المدرسة والجامعة ومختلف مجالات الحياة.

قلم به ابزاری ضروری در مدرسه، دانشگاه و زمینه‌های مختلف زندگی تبدیل شده است.

💡 بعد شراء القلم فقط، قلت للبائع: لا احتاج إلی حقيبة شکرا، فهذا يكفيني.

بعد از اینکه فقط خودکار را خریدم، به فروشنده گفتم: من به کیف احتیاج ندارم، ممنون، همین برای من کافی است.

💡 أردتُ شراء القلم بل فحسب، لكن البائع عرض عليّ دفترًا إضافيًا.

می‌خواستم فقط خودکار را بخرم، اما فروشنده یک دفترچه یادداشت اضافی به من پیشنهاد داد.

کلمات مرتبط