ازلاق

لغت نامه دهخدا

ازلاق. [ اِ ] ( ع مص ) بلغزانیدن. لغزانیدن. ( منتهی الارب ). بخیزانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ). لغزان گردانیدن جای. ( منتهی الارب ). || بچه افکندن ناقه و جز آن. ( منتهی الارب ). سقط. بچه بیوکندن اشتر. || بستردن. ( تاج المصادر بیهقی ). بستردن موی. موی ستردن. ( منتهی الارب ). || بنظر تیز نگریستن کسی را. || تیز داشتن تیغ پیوسته. ( منتهی الارب ).

محنت یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز