عقاص

لغت نامه دهخدا

عقاص. [ ع ِ ] ( ع اِ ) رشته که بدان گیسو بندند. ( منتهی الارب ). نخی که بوسیله آن اطراف ذؤابه را بندند. ج ، عُقُص. ( از اقرب الموارد ). موی بند. ( ملخص اللغات حسن خطیب کرمانی ). جل گیس. گیسوبند. گیس باف. || «دوارة» و شکنبه که در شکم گوسپند است. ( از اقرب الموارد ). || ج ِ عَقیصة. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || ج ِ عَقصة. ( اقرب الموارد ).
عقاص. [ ع ُ ] ( ع اِ ) بیماریی است گوسپندان را. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

بیماریی است گوسپندان را
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم
فال فنجان فال فنجان فال تاروت فال تاروت فال ورق فال ورق فال احساس فال احساس