لغت نامه دهخدا
عفی. [ ع ُ فی ی ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ عافی. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به عافی شود.
عفی. [ ع ُ فی ی ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ عافی. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به عافی شود.
جمع عافی
[ویکی الکتاب] معنی عُفِیَ: مورد عفو قرار گرفت
ریشه کلمه:
عفو (۳۵ بار)