لغت نامه دهخدا
بالنگو. [ ل َ / ل ِ ] ( اِ ) یکی از ریاحین است که بادرنجبویه و بادرنبویه و ترنجان هم گویند و در عربی بقله اترجیه گویند. ( از فرهنگ شعوری ). بادرنجبویه. ( غیاث اللغات ). بارنگو. بادرنجبویه. بقله اترجیه. ( ناظم الاطباء ). فرنجمشک. ( یادداشت مؤلف ). نباتی است کوچک که در ایران ، عربستان ، اروپا و افریقای شمالی میروید آنرا در طب برای معالجه تنگی نفس بکار برند. ( حاشیه برهان قاطع چ معین ). دوایی است که آنرا بادرنجبویه خوانند و در عربی بقله اترجیه خوانند. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ). همان بادرنگبویه که از آن بوی ترنج آید و در اصل بالنگ بو و بالنگبویه بوده و بکثرت استعمال «باء» حذف شده و تخمی که الحال پیش عطاران به بالنگو معروف است تخمی دیگر است از ریاحین و بالنگو نیست و بالنگو همان بادرنگبویه است که مذکور شد. ( فرهنگ رشیدی ). گیاهی است دوایی که نام دیگرش بادرنجبویه است مخفف بالنگ بو، چه دوای مذکور بوی بالنگ ( ترنج ) دارد. ( فرهنگ نظام ). نوعی است از ریحان ، در بو شبیه به او و سبز مایل به سفیدیست و برگش بی کنگره و تضریس و تخمش از تخم ریحان بالیده تر و در افعال قریب به تخم شاهسفرم و جهت خفقان و رفع توحش و اسهال معوی و دموی که از امعاء باشد باگلاب مجرب و جهت زحیر مفید و مقدار شربت آن تا دو مثقال وبدل آن ریحان است. ( از مخزن الادویه ). ملطف ، محلل ، مقوی دماغ و معده و مفرح دل و مهلل سودا. و رجوع به الفاظ الادویه شود. برای مجموع امرض بلغمی نافع است و دوای مخصوص امراض سوداوی است و برای جرب و سده دماغ و قوت جگر و قوت قلب مفید است. ( از فرهنگ شعوری ).
- بالنگوی شهری و نیز بالنگوی شیرازی ؛ هردو از انواع بالنگو است. رجوع به بالنگویه شود. ( یادداشت مؤلف ).