دوایی

لغت نامه دهخدا

دوایی.[ دَ ] ( ص نسبی ) منسوب به دوا. دارویی:
باده در خم کهنه چون گردد دوایی می شود
پیر شد چون دختر رز مومیایی می شود.اشرف ( از آنندراج ).رجوع به دوا و دارویی شود.
دوایی. [ دَ ] ( اِخ ) سبزواری. از شعرای قرن دهم هجری قمری و از اهالی سبزوار و شخصی افتاده و خلیق است. این بیت از اوست:
مرغ دلم که از همه خوبان رمیده بود
صید تو گشته بود نگاهش نداشتی.( از مجمع الخواص ص 295 ) ( فرهنگ سخنوران ).

فرهنگ فارسی

سبزواری از شعرای قرن دهم و از اهالی سبزوار و شخصی افتاده و خلیق است.

جمله سازی با دوایی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 منوچهر دوایی با همراهی عبدالجلیل کلانتر هرمزی از پزشکان معالج مصطفی چمران بودند و با حداقل بیهوشی، جراحی چمران را با موفقیت انجام می‌دهند.

💡 ای طبیب دردمندان بر سر بالین من یک قدم نه کز تو امید دوایی داشتم

💡 درد عشق تو به نزدیک طبیبان ولایت بس بگفتیم و ندانست کسش هیچ دوایی

💡 منوچهر دوایی (۱ مهر ۱۳۱۵ – ۵ مرداد ۱۴۰۱) استاد جراحی و پزشک و عضو فرهنگستان علوم پزشکی ایران بود.

💡 شوم هلاک طبیبی که از کرم نگذارد به داغ و درد غریبان نه مرهمی نه دوایی

💡 گر دوست دوایی ننهد بر دل مجروح مرهم ز که جوید جگر سینه‌فگاران؟

زخم یعنی چه؟
زخم یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز