لغت نامه دهخدا
مکن ناگشته از خاطرفراموشان فراموشم
که چون از خاطرت رفتم ز خاطرها فراموشم
به بازار محبت از پی سودای دل رفتم
دچارم شد خریداری و سودا شد فراموشم.*سیمرغم وبال مگسی می طلبم
آزادم و کنج قفسی می طلبم
فریاد که فریادرسم خاموشی است
خاموشم و فریادرسی می طلبم.( تذکره نصرآبادی ص 305 ).و رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.، صفی ا. [ ص َ یُل ْ لاه ] ( اِخ ) لقب آدم ابوالبشر علیه السلام است. رجوع به آدم و رجوع به صفی شود.