لغت نامه دهخدا
خاذل. [ ذِ ] ( ع ص ) هزیمت یافته. || آهوی ماده که از آهوان دیگر بازمانده تفقد بچه خود کند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). ج ، خواذل. ( اقرب الموارد ). || آنکه ترک عون و نصرت کند. ( اقرب الموارد ).
خاذل. [ ذِ ] ( ع ص ) هزیمت یافته. || آهوی ماده که از آهوان دیگر بازمانده تفقد بچه خود کند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). ج ، خواذل. ( اقرب الموارد ). || آنکه ترک عون و نصرت کند. ( اقرب الموارد ).
۱. هزیمت یافته.
۲. آن که از یاری، نصرت، و اعانت دیگری خودداری کند.