لغت نامه دهخدا
چه سود کند که آتش عشقش
دود از دل و جان من برانگیزد.عسجدی.پنبه بدان تر کنند و برگیرند عظیم سود کند. ( نوروزنامه ).
لابه کردیمش بسی سودی نکرد
یار من بستد مرا بگذاشت فرد.مولوی.تا میل نباشد بوصال از طرف دوست
سودی نکند حرص و تمنا که تو داری.سعدی.ظاهر آن است که با سابقه لطف ازل
جهد سودی نکند تن بقضا دردادم.سعدی.چنگ در پرده همین میدهدت پند ولی
وعظت آنگاه کند سود که قابل باشی.حافظ.