خورزاد

لغت نامه دهخدا

خورزاد. [ خوَرْ / خُرْ ] ( ص مرکب ) زاده خور. زیباروی.
خورزاد. [ خُرْ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان مصعبی بخش حومه شهرستان فردوس. این دهکده کوهستانی و معتدل و با 305 تن سکنه است. آب آن از قنات و محصول آن غلات و پنبه و زعفران. شغل اهالی زراعت و راه مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).

فرهنگ فارسی

دهی است از دهستان مصعبی بخش حومه شهرستان فردوس .این دهکده کوهستانی و معتدل و با ۳۵٠ تن سکنه است آب آن از قنات و محصول آن غلات و پنبه و زعفران

فرهنگ اسم ها

اسم: خورزاد (پسر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: khorzad) (فارسی: خورزاد) (انگلیسی: khorzad)
معنی: نام یکی از پسران خسروپرویز پادشاه ساسانی

دانشنامه عمومی

خورزاد روستایی در دهستان مصعبی بخش آیسک شهرستان سرایان استان خراسان جنوبی ایران است. براساس لغت نامه دهخدا، خورزاد دهی است از دهستان مصعبی بخش حومه شهرستان فردوس، دارای ۳۰۶ تن سکنه، محصولاتش غلات، زعفران و پنبه است.
خورزاد در فاصله ۱۸ کیلومتری سرایان قرار دارد و مردمش به گویش تونی صحبت می کنند.
بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۰ جمعیت این روستا ۷۴ نفر ( در ۳۴ خانوار ) بوده است.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم