لغت نامه دهخدا
ابا موبد موبدان برزمهر
چو ایزدگشسب آن مه خوب چهر
بپرسیدکاین تخت شاهنشهی
کرا زیبد و کیست بافرهی.فردوسی.بهر کار دستور بد برزمهر
دبیری جهاندیده و خوب چهر.فردوسی.بدو گفت سهراب کای خوب چهر
بتاج و بتخت و بماه و بمهر.فردوسی.چو یک دشت کودک بودخوب چهر.فردوسی.پسر باشدت زو یکی خوب چهر
که بوسه دهد خاک پایش سپهر.اسدی ( گرشاسبنامه ).جوانی وزآنسان بتی خوبچهر
بدان مهربان چون نباشم بمهر.نظامی.جوان مرد چون دید کآن خوبچهر
ملکزاده را جوید ازبهر مهر.نظامی.نمودند کآن رومی خوبچهر
چه بد دید از آن زنگی سردمهر.نظامی.