لغت نامه دهخدا
( آداد ) آداد. ( ع اِ ) ج ِ اَدّ و اِدّ و اِدّه.
اداد. [ اَدْ دا ] ( اِ ) در لغت بربری، نام گیاهی است که بعربی اشخیص گویند. در لغت بربرهمزه کلمه اصلی است. رجوع به اشخیص شود. شوک العلک.بشکراین. خامالاون لوقس. اقسیا. ( ترجمه ابن بیطار ). و رجوع به ادّادا شود.
اﷲداد. [ اَل ْ لاه ] ( اِخ ) از امرای لشکر امیرتیمور گورکان. وی برادر سیف الدین بود. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج 3 ( فهرست ) شود.
اﷲداد. [ اَل ْ لاه ] ( اِخ ) دهی است جزء دهستان کله بور بخش مرکزی شهرستان میانه در 31 هزارگزی جنوب باختری میانه و 31 هزارگزی شوسه تبریز به میانه. کوهستانی و معتدل است. سکنه آن 100 تن هستند که مذهب تشیع دارند و بترکی سخن میگویند. آب آن از چشمه، محصول آن غلات، نخودسیاه، بزرک و عدس، و شغل مردم زراعت و گله داری است.راه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
اﷲداد. [ اَل ْ لاه ] ( اِخ ) دهی است از دهستان مانه بخش مانه شهرستان بجنورد در 2 هزارگزی شمال باختری مانه سر راه مالرو محمدآباد. جلگه و گرمسیر است. سکنه آن 65 تن شیعه هستند که به کردی و فارسی سخن میگویند. آب آن از رودخانه اترک و محصول آن غلات، پنبه و برنج، و شغل مردم زراعت است.راه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
اﷲداد. [ اَل ْ لاه ]( اِخ ) سرهندی. او راست کتاب مدارالافاضل در لغت فارسی. رجوع به فهرست کتابخانه سپهسالار ج 2 ص 227 شود.