لغت نامه دهخدا
القور. [ اَ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان پایین ولایت بخش فریمان شهرستان مشهد، در 48 هزارگزی خاور فریمان، سر راه مالرو جنت آباد به فریمان. کوهستانی و سردسیر است. سکنه آن 144 تن شیعه فارسی زبانند. آب آن از قنات، و محصول آن غلات و بن شن، و شغل اهالی زراعت و مالداری و قالیچه بافی است.راه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
القور.[ اَ ] ( اِخ ) مرکز دهستان القورات بخش حومه شهرستان بیرجند، در 29 هزارگزی شمال خاوری بیرجند. کوهستانی و گرمسیر است. سکنه آن 221 تن شیعه فارسی زبانند.آب آن از قنات، و محصول آن غلات و میوه و آلوبخارا است. شغل اهالی زراعت، گله داری و قالیچه و جاجیم بافی است. راه اتومبیل رو دارد، و از کلاته عبداﷲ میتوان ماشین برد. مزرعه استاد محمد حسن و چند مزرعه دیگر جزء همین ده است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).