لغت نامه دهخدا
مضارب. [ م َ رِ ] ( ع اِ ) ج ِ مِضْرَب. خیمه هاو چادرهای بزرگ. ( از اقرب الموارد ) : سپاه ، دست از قتل بازداشتند و با مضارب و منازل خویش آمدند. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 104 ). || حیله ها و تدابیر جنگی. ( از ذیل اقرب الموارد ).
مضارب. [ م ُ رِ ] ( ع ص ) جنگجو. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به مضاربة شود.