لغت نامه دهخدا
که با اسقف نیک دل پاک رای
زدیم از بد و نیک هرگونه رای.فردوسی.بیامد دوان مرد پالیزبان
که هم نیک دل بود و هم میزبان.فردوسی.فرستاده ای نیک دل را بخواند
سخن های شایسته با او براند.فردوسی.ایزد این دولت فرخنده و پاینده کناد
بر تو ای نیک دل نیک خوی پاک سیر.فرخی.ای نیک نام ای نیک خوی ای نیک دل ای نیک روی
ای پاک اصل ای پاک رای ای پاک طبع ای پاک دین.فرخی.آفتاب ادبا باد و خدای رؤسا
مهتر نیک خوی نیک دل نیک زبان.فرخی.سپهبد گشاد از مژه جوی خون
بدو گفت کای نیک دل رهنمون.اسدی.نیک دل باش تانیک بین باشی. ( قابوسنامه ).