لغت نامه دهخدا
در استرنگ هیأت مردم نهاد حق
مردم گیاه اسم علم یافت استرنگ.سوزنی.گر لطف و مردمیت به مردم گیا رسد
مردم گیاه گردد مردم همان درنگ.سوزنی.ز آفرینش مردم و مردم گیا هم صورتند
اوست مردم دیگران در عهد او مردم گیاه.سوزنی.برآورد از جگر سوزنده آهی
که آتش در چو من مردم گیاهی.نظامی.رجوع به ماده قبل شود.