فیلگوش

لغت نامه دهخدا

فیلگوش. ( اِ مرکب ) پیلگوش. ( فرهنگ فارسی معین ). سوسن. ( یادداشت مؤلف ). نام گلی است از جنس سوسن، لیکن خالهای سیاه دارد. ( برهان ):
می خور که ت باد نوش بر سمن و فیلگوش
روز رش و رام و جوش روز خور و ماه باد.منوچهری.|| گل نیلوفر را نیز گویند. || نام دارویی هم هست که آن را به عربی آذان الفیل خوانند، و اگر بیخ آن را بر بدن مالند افعی نگزد. || نام نوعی از حلوا هم هست. ( از برهان ).نوعی شیرینی است که بیشتر گوش فیل گویند. رجوع به پیلگوش شود.
فیلگوش. ( اِخ ) نوعی حیوان مانا به مردم که گوشهای بزرگ دارند که گاه خفتن یکی را بستر و دیگری را لحاف کنند، و آنان را گوش بسران نیز گویند. ( یادداشت مؤلف ): گفتند شاها هر یکی چند گزند، برهنه، و دو گوش دارند چون گوش فیل، یکی گوش زیر افکنند و یکی زبر. ( اسکندرنامه نسخه سعید نفیسی، از یادداشت مؤلف ).

فرهنگ عمید

زنبق، سوسن آزاد، سوسن سفید.

فرهنگ فارسی

نوعی حیوان ماناب مردم که گوشهای بزرگ دارند که گاه خفتن یکی را بستر و دیگری را لحاف کنند.

جمله سازی با فیلگوش

💡 به مرور زمان لایه‌های کاهگل مخصوص محلی (مقدار زیادی سنگ‌های خرد شده ریز و درشت در کاهگل محلی به صورت مخلوط به کار می‌رود ) بار بسیار زیادی روی گنبد به وجود آورده‌است که باعث رانده شدن قوس دبه بند تمام فیلگوش (فیلپوش )ها به داخل شده و در راس این قوس‌ها ضمن جلو آمدن ترک به وجود آمده‌است.

💡 ریشه‌شناسی: از فارسی «سکنج» (=سه + کنج) معادل سکنج یا گوشه یا گوشواره یا فیلگوش در معماری.

💡 بابا آدم که باردان، فیلگوش، آراقیطون، علف پیرزن و پینه خاله(نام علمی: Arctium) نیز نامیده می‌شود گیاهی است علفی و دوساله از تیره گل‌ستاره‌ای‌ها

کاف یعنی چه؟
کاف یعنی چه؟
ولی یعنی چه؟
ولی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز