ناعمه

لغت نامه دهخدا

( ناعمة ) ناعمة. [ ع ِ م َ ] ( ع ص ) مؤنث ناعم ، نرم و لین.( ناظم الاطباء ): شجرة ناعمةالورق ؛ درختی که برگ آن نرم باشد. ( ناظم الاطباء ). رجوع به ناعم شود. || زن نیکوزندگانی و نیکوخورش. ( منتهی الارب ) ( فرهنگ نظام ) ( آنندراج ). زن نیکوعیش و نیکوخوراک. مترفه. مترف. ( از معجم متن اللغة ): جاریة ناعمة؛ دختر نیکوخورش. ( ناظم الاطباء ). حسنة. رجوع به ناعم شود. || ( اِ ) مرغزار. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). روضة. ( اقرب الموارد ). باغ. ( فرهنگ نظام ).

فرهنگ معین

(عِ مَ یا مِ ) [ ع . ناعمة ] (اِفا. ص . ) مؤنث ناعم . ۱ - نرم و لین . ۲ - دختر نیکو زندگانی و نیکو خورش . ۳ - درختی که برگ آن نرم باشد. ۴ - نرم تن . ج . نواعم .

فرهنگ فارسی

( اسم وصفت ) مونث ناعم ۱ - نرم ولین . ۲ - دختر نیکو زندگانی و نیکو خورش .۳ - درختی که برگ آن نرم باشد. ۴ - نرم تن جمع : نواعم

فرهنگ اسم ها

اسم: ناعمه (دختر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: nāeeme) (فارسی: ناعمه) (انگلیسی: naeeme)
معنی: نرم و لطیف، ( مؤنث ناعم )، مرغزار، باغ

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی نَّاعِمَةٌ: آن کس که از شادی در پوست خود نمی گنجد - آن کس که نعمتی به او رسیده است (کلمه ناعمه در عبارت "وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نَّاعِمَةٌ "یا از نعومة است ، که به معنی بهجت و سروری است که از باطن به ظاهر انسان سرایت میکند ، و هر بیننده را از مسرت باطنی با خبر میسا...
ریشه کلمه:
نعم (۱۴۴ بار)
«نَاعِمَة» از مادّه «نعمة» در اینجا اشاره به چهره هایی است که غرق نعمت شده، تر و تازه و شاداب و مسرور و نورانی است.

ویکی واژه

مؤنث ناعم.
نرم و لین.
دختر نیکو زندگانی و نیکو خورش.
درختی که برگ آن نرم باشد.
نرم تن.
نواعم.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم