لغت نامه دهخدا ( هادیة ) هادیة. [ ی َ ] ( ع ص ) مؤنث هادی. رجوع به هادی شود. || ( اِ ) چوبدستی. عصا. ( ازاقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). یقال : توکّاء علی الهادیة. ( اقرب الموارد ). || سنگ بلند و برآمده در آب. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || گردن. ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). یقال : ضرب هادیته ؛ ای عنقه. ج ، هادیات ، هَواد ( هوادی ). قبلت هادیات الخیل و هوادیها؛ ای متقدماتها. ( اقرب الموارد ).هادیة. [ ی َ ] ( ع ص ) هادئة. از هدء و هُدُوء. به معنی آرام و در آتش ، آتش اندک و آرام ، در مقابل آتش تند.
فرهنگ اسم ها اسم: هادیه (دختر) (عربی) (تلفظ: hādiye) (فارسی: هاديه) (انگلیسی: hadiye) معنی: راهنما، رهبر، هدایت کننده، ( مؤنث هادی )، هادی