لغت نامه دهخدا مهزاد. [ م ِ ] ( ن مف مرکب ) مهزاده. شاهزاده. زاده مه. مهترزاده. بزرگ زاده : گل را نتوان بباد دادن مهزاد به دیوزاد دادن.نظامی.و رجوع به ماده بعد شود.
فرهنگ اسم ها اسم: مهزاد (دختر، پسر) (فارسی) (تلفظ: meh zād) (فارسی: مِهزاد) (انگلیسی: meh zad) معنی: بزرگ زاده، شاهزاده، زاده ماه، زیبا، ( = مِهزاده )