لغت نامه دهخدا
گنجان. [ گ ُ ] ( نف ) صفت فاعلی از گنجیدن.( کلیله و دمنه به نقل بهار در سبک شناسی ج 2 ص 266 ).
گنجان. [ گ َ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان رابر بخش بافت شهرستان سیرجان که در 42000گزی شمال خاوری بافت، سر راه مالرو جواران به رابرواقع شده است. هوای آن سرد و سکنه اش 300 تن است. آب آن از قنات تأمین میشود. محصول آن غلات و حبوبات و شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. مزرعه صاحب آباد جزء این ده است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).