رعوب
مترادفها
ترس، وحشت، هراس، بیم
متضادها
آرامش، امنیت، اطمینان
لغت نامه دهخدا
رعوب. [ رَ ] ( ع ص ) بددل. سست. ( یادداشت مؤلف ).
جمله سازی با رعوب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 رعوب كرده است، در درجه اول وحدت كلمه بود. وقتى در ميان ملتى وحدت كلمه باشد،قدرت آنها چند برابر مى شود. اگر دشمن درمقابل خود ملت مقتدرى را مشاهده كرد، مجبور به عقب نشينى خواهد شد. علت عقب نشينيهاىمكرر دشمن در طول مبارزه و بعد از پيروزى انقلاب هم همين بود.
💡 عظمت کوههای پوشیده از برف و شکوه طبیعت، نوعی رعوب و هیبت در دل هر گردشگری که آنها را میبیند، ایجاد میکند.
💡 فرمانده با نگاهی نافذ و ایجاد نوعی رعوب در میان دشمنان، توانست روحیه نیروهای خود را برای پیشروی در میدان جنگ تقویت کند.
💡 زیبایی خیرهکننده این کلیسای قدیمی با معماری پیچیده خود، باعث ایجاد رعوب و احترام در بین تمامی بازدیدکنندگان و توریستها میشود.