لغت نامه دهخدا
نجا. [ ن َ ] ( ع اِ ) پوست ِ بازکرده و برکنده. ( ناظم الاطباء ). پوست. ( از المنجد ). جلد. ( اقرب الموارد ). پوست بازکرده. ( از منتهی الارب ). || زمین بلند. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ). || چوبهای هودج. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( ازالمنجد ). || چوبدستی. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). عصا. ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) ( از المنجد ). || چوب ، هرچه باشد. ( از ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). عود. چوب. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || ج ِ نجاة. ( از منتهی الارب ). رجوع به نجاة شود. || نجاء. خلاص. ( المنجد ). رجوع به نجاء شود. || ( اِ فعل ) النجاک النجاک ؛ بشتاب ! بشتاب ! ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ).
نجا. [ ن ُ ] ( اِخ ) شهری به ساحل بحرالزنج ( دریای زنگبار ) نزدیک مرکه و مقدشوه ( موگادیشو ). ( از یادداشت مؤلف ).
نجا. [ ن َ ] ( ع مص ) باز کردن پوست را. || ناشناس کردن تا چشم زخم رساندن کسی را. ( منتهی الارب ). || نجو. رجوع به نجو شود.