شیرزاد
فرهنگ عمید
۲. (صفت ) [قدیمی] شیرزاده، زادۀ شیر، بچه شیر.
۳. (صفت ) [قدیمی، مجاز] شجاع، دلیر: یا رسول الله جوان ار شیرزاد / غیرِ مردِ پیر سرلشکر مباد (مولوی۱: ۶۳۹ ).
فرهنگ فارسی
گونه ای لیکن که بر روی تنه درختان دیگر می روید و به بزرگی یک نخود تا یک گردو می رسد و التصاق کامل به درخت پایه خود دارد. گونهای از آن در سیستان فراوان است و زنان به جهت ازدیاد شیر آنرا میخورند ( وجه تسمیه به همین مناسبت است ) شیرزا.
فرهنگ اسم ها
معنی: زاده شیر، ( به مجاز ) دلیر و شجاع، ( در گیاهی ) ( شیرزاد ) نام گیاهی که برروی تنه درختان می روید، ( اَعلام ) شیرزاد: شاه غزنوی [قرن و هجری]، که پس از مدت کوتاهی به دست برادرش ارسلان کشته شد، ( در گیاهی ) شیرزاد ( نام گیاهی که برروی تنه درختان می روید )، شجاع، طبق بعضی از نسخه های شاهنامه نام جارچی انوشیروان پادشاه ساسانی