دادبخش

لغت نامه دهخدا

دادبخش. [ب َ ] ( نف مرکب ) عدالت بخش. بخشنده عدل :
بنام بزرگ ایزد دادبخش
که ما را ز هر دانش او داد بخش.نظامی.چنان داند آن خسرو دادبخش
که چون مادر این بوم راندیم رخش.نظامی. || ( اِخ ) خدای تعالی :
ببخشای بر من تو ای دادبخش
که از خون دل گشت رخساره رخش.فردوسی.

فرهنگ عمید

بخشندۀ عدل وداد، داددهنده، عادل.

فرهنگ اسم ها

اسم: دادبخش (پسر) (فارسی) (تلفظ: dād bakhš) (فارسی: دادبخش) (انگلیسی: dad bakhsh)
معنی: بخشندۀ عدل و داد، داد دهنده، عادل، از نام های خداوند تعالی، دادگر، ( به مجاز ) خداوند
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم