لغت نامه دهخدا
همان گوی سیمین و زرین هزار
بر آتش همی تافتی جامه دار.
- امثال :
یک حمام خراب چند جامه دار می خواهد؟ || منصبی دولتی بوده است. کسی که جامه خانه پادشاهی را بعهده داشته است. آنکه انبار البسه ٔشاهی بدو تحویل می شده است : پس بمشاورت التونتاش و سپاه سالار غازی یارق تغمش جامه دار نامزد شد. ( تاریخ بیهقی ).
سرایدار شد و جامه دار و مشرف خرج
وکیل خرج شد و کدخدا و خوانسالار.مختاری.هر که شد مرشاه را او جامه دار
هست خسران بهر شاهش اتجار.مولوی.بفرمود تا جامه داران بناز
قزاگند مهمان گشادند باز.میرخسرو ( از آنندراج ).|| بگروهی از ممالیک محافظ سلطان مصر اطلاق میشده و در هندوستان و بلوچستان و مسقط منصب نظامی مهمی است. ( دائرةالمعارف اسلام از حاشیه برهان چ معین ).