حوری

لغت نامه دهخدا

حوری. ( ص، اِ ) در تداول فارسیان،حوراء که مفرد حور است آید. حوریه

فرهنگ معین

[ ع - فا. ] (ص نسب. ) زن بهشتی.

فرهنگ فارسی

یکی از ( صفت ) یکی از زنان بهشتی یکتن از حورالعین. جمع: حوریان.
کبش حوری قچقار سرخ پوست.

فرهنگ اسم ها

اسم: حوری (دختر) (فارسی، عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: huri) (فارسی: حوري) (انگلیسی: huri)
معنی: زن زیبای بهشتی، زن زیبا، ( در ادیان ) حور، ( به مجاز )، حور ( عربی ) + ی ( فارسی )

دانشنامه عمومی

حوری (عجب شیر). حوری یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی است که در دهستان دیزجرود شرقی بخش قلعه چای شهرستان عجب شیر واقع شده است.
جمعیت این روستا بر پایهٔ نتایج سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال ۱۳۸۵ خورشیدی، برابر با ۱٬۰۴۱ نفر بوده است.

ویکی واژه

مورد نظر همان هوری باستان بوده که در دوران اسلامی حوری یا حورالعین نامیده شده‌اند.
زن بهشتی.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم