لغت نامه دهخدا
- امثال :
حرکت از تو برکت از خدا.
|| رفتن. ذهاب : اینک رایت ها حرکت خواهد نمود جانب بست. ( تاریخ بیهقی ص 510 ). حرکت خواهیم کرد ما [ مسعودبن محمود ] بر جانب بلخ... آنگاه سوی غزنین رفته آید. ( تاریخ بیهقی ). علی تکین بر منزل بازپس نشیند چنانکه پیش رسول ما حرکت کند. ( تاریخ بیهقی ص 356 ). و ما چون از ری حرکت کردیم تا تخت ملک پدر را ضبط کرده آید و به دامغان رسیدیم بوسهل زوزنی به ما پیوست. ( تاریخ بیهقی ص 332 ). صواب آن است که من پیوسته ام تا صلح پیدا آید و از آنجا بسلامت حرکت کرده شود. ( تاریخ بیهقی ). طلیعه را بازگردانید که خوارزمشاه حرکت خواهد کرد. ( تاریخ بیهقی ص 375 ). بر اثر به سه روز حرکت کنم. ( تاریخ بیهقی ص 379 ).خواجه احمد حسن پس از حرکت رایت عالی ، به یک هفته گذشته شد. ( تاریخ بیهقی ص 371 ). بر جانب هدایت حرکت خواهد کرد. ( تاریخ بیهقی ص 400 ). دختر وی را که عقد نکاح کرده شده بباید آورد، پیش از آنکه از نشابور حرکت کرده باشد. ( تاریخ بیهقی ص 383 ). دمنه گفت... ملک... حرکت و نشاط شکار فروگذاشته. ( کلیله و دمنه ). بهیچ جانب حرکت و نشاط نمی کرد. ( کلیله و دمنه ). که راه مخوف است... و هنگام حرکت نامعلوم. ( کلیله و دمنه ). || ( اِ ) عمل. فعل. کار. رفتار : عامه مردم ویرا لعنت کردند بدین حرکت ناشیرین که کرد. ( تاریخ بیهقی ). ملک زوزن را خواجه ای بود کریم النفس.... اتفاقاً از او حرکتی در چشم سلطان ناپسند آمد. ( گلستان ). و این کلمه را در فارسی در حال لزوم با کردن صرف کنند، و معنی جنبیدن و رفتن دهد و در حال تعدی با دادن و معنی تحریک و جنبانیدن و بردن بخشد. ج ، حرکات. || ( اصطلاح نحو ) هریک از سه جنبش حرف یعنی فتحه و ضمه و کسره. حرکات ثلاث. مقابل سکون و جزم. حرف مصوت . و رجوع به اعراب شود. || ( اصطلاح عروض ) یکی از رَس واشباع و حذو و توجیه و مجری و نفاذ در قافیه. || ( اصطلاح موسیقی ) زخم و ضربی که بر اوتار آید از زخمه یا کمان یا ناخن . || ( اصطلاح فیزیک ) وضع را گویند که موقع آن نسبت به نقطه ثابتی تغییر کند. هرگاه مسافت مطویه بواسطه جسم متحرک متناسب با زمان باشد حرکت را متشابه وگرنه متغیر گویند. اگر در حرکت متغیر سرعت جسم به نسبت معینی تغییر کند حرکت را متغیر متشابه نامند. || ( اصطلاح روانشناسی ) در اصطلاح روانشناسی ، حرکت بر چهار قسم است. دکتر سیاسی آرد: از جنبش ساده موجودات یک سلولی گذشته سایر حرکات را میتوان به چهار دسته تقسیم نمود بدین قرار: 1- حرکت انعکاسی یا بازتاب. 2- حرکت غریزی. 3- حرکت عادی. 4- حرکت ارادی. و نیز گوید: هر فعلی معمولاً از چندین حرکت ترکیب یافته است و از همین جهت ، هرچند که لفظ فعل ( کنش ) ولفظ حرکت ( جنبش ) غالباً بجای هم استعمال میشوند، ولی بهتر است حرکات مرکب را فعل یا کنش بخوانیم و از اطلاق این لفظ به حرکت ساده بسیط یا جنبش مانند اکثر حرکتهای انعکاسی خودداری کنیم.