لغت نامه دهخدا
جید. ( ع ص، اِ ) ج ِ جیداء و جیدانه. ( منتهی الارب ). رجوع به آن دو کلمه شود. || ( اِ ) گردن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). ج، اجیاد، جیود. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || شاماکچه. ( منتهی الارب ). مدرعه صغیر. ( اقرب الموارد ). شاماکچه یا جای گردن بند کردن. ( آنندراج ).
جید. [ ج َی ْ ی ِ ] ( ع ص ) نیکو. ضد رَدی. ج، جیاد. جج، جیادات. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
جید. [ ج ِ ] ( اِخ ) دهی از بخش نمین شهرستان اردبیل. کوهستانی، معتدل. سکنه آن 600 تن. آب آن از رودخانه و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).