شمس الدین

کلمه شمس‌الدین در زبان فارسی به معنای آفتاب دین می باشد. شمس‌الدین آلب ارغو ششمین اتابک از سلسله اتابکان لر بزرگ و جانشین برادرش، تکله ابن هزار اسب. شمس‌الدین قراسنقر: از شاهان سلسله ممالیک مصر در قرن‌های ۷ و ۸ هجری، که به مراغه تبعید شد و در همان‌جا درگذشت؛ همچنین شمس‌الدین محمد کرت: نام دو تن از فرمانروایان آل‌کرت. نخستین، بنیان‌گذار سلسله آل‌کرت در شمال افغانستان که در تبریز وفات یافت؛ و دومی، شاه و پسر غیاث‌الدین کرت. به علاوه شمس‌الدین میرک، فیلسوف و اخترشناس مسلمان در قرن ۸ هجری که بر برخی از کتاب‌های علمی پیشینیان شرح‌هایی نوشت، از جمله شرح هدایت الحکمه اثر اثیرالدین ابهری و شرح حکمت العین.

لغت نامه دهخدا

شمس الدین. [ ش َ سُدْدی ] ( ع اِ مرکب ) آفتاب دین. ( فرهنگ فارسی معین ).
شمس الدین.[ ش َ سُدْ دی ] ( اِخ ) چشمه ای است از بلوک سرحد شش ناحیه نیم فرسخ مغربی خان میرزا. ( فارسنامه ناصری ).
شمس الدین. [ ش َ سُدْ دی ] ( اِخ ) ابراهیم شاه شرقی بن مبارک شاه. سومین از سلاطین شرقی جونپور از 803 تا 844 هَ. ق. ( یادداشت مؤلف ).
شمس الدین. [ ش َ سُدْ دی ] ( اِخ ) ابن اللبودی. امام ابوعبداﷲمحمدبن عبدان بن عبدالواحدبن اللبودی. علامه زمان و افضل معاصران در حکمت و پزشکی بود. از شام به کشور ایران مسافرت کرد و فلسفه را در پیش نجیب الدین اسعد همدانی و پزشکی را از یکی از اطباء بزرگ ایران آموخت.وی همتی بلند و سرشتی نیکو و هوشی سرشار و حرصی شگفت انگیز برای تحصیل علم داشت و در مناظره و جدل مقامی بلند یافت. در فلسفه و طب یکی از مراجع بزرگ بشمار است. در حلب به خدمت ملک غیاث الدین قاضی رسید و در طبابت مورد اعتماد سلطان بود. پس از مرگ وی به سال 613 به دمشق آمد و در آنجا به تدریس طب و در بیمارستان کبیرالنوری به معالجه پرداخت تا در سال 621 در دمشق درگذشت. از تألیفات اوست: الرأی المعتبر فی معرفةالقضاء و القدر. ( از عیون الانباء ج 2 صص 184- 185 ).
شمس الدین. [ ش َ سُدْ دی ] ( اِخ ) ابن حمزه از سلاطین آل الیاس بنگاله ( جلوس 809 هَ. ق. ). ( فرهنگ فارسی معین ).
شمس الدین. [ ش َ سُدْ دی ] ( اِخ ) ابن فخرالدین. رجوع به شمس فخری شود.
شمس الدین. [ ش َ سُدْ دی ] ( اِخ ) ابن محمود اول بن حسن گانگو. از سلاطین بهمنی دکن بود. ( جلوس 799 - 800 هَ. ق. ). ( فرهنگ فارسی معین ).
شمس الدین. [ ش َ سُدْ دی ] ( اِخ ) یوسف شاه بن باربک. از سلاطین آل الیاس بنگاله بود. ( جلوس 879-886 هَ. ق ). ( فرهنگ فارسی معین ).
شمس الدین. [ ش َ سُدْ دی ] ( اِخ ) ابوالفرج ابن جوزی. سعدی در گلستان آرد: چندانکه مرا شیخ اجل شمس الدین ابوالفرج بن جوزی علیه الرحمه به ترک سماع و صحبت فرمودی و... در سمع قبول من نیامدی. ( گلستان ). رجوع به ابوالفرج... شود.
شمس الدین. [ ش َ سُدْ دی ] ( اِخ ) ابوالنصر مظفرشاه. از سلاطین بنگاله، از خاندان حسین شاه ( جلوس 896 - 899 هَ. ق. ). ( فرهنگ فارسی معین ).
شمس الدین. [ ش َ سُدْ دی ] ( اِخ ) احمد شاه بن محمد. از آل راجه گانس ( از سلاطین بنگاله، جلوس 835 ). ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ فارسی

محمد علی وابکنوی دانشمند و منجم ( قر.۷ ه. ). وی از مردم حوالی بخاراست و بر صد کواکب مشغول بوده و نتیجه تحقیقات خود را در [ زیج سلطانی ] جمع آورده است. علمای ریاضی در مولفات خود باقوال او استناد کرده اند.توضیح [ زیج سلطانی ] مذکور را با [ زیج الغ بیکی ] که آن هم مشهور به [ زیج سلطانی ] است نباید اشتباه کرد.
آفتاب دین

فرهنگ اسم ها

اسم: شمس الدین (پسر) (عربی) (طبیعت، کهکشانی) (تلفظ: šamsoddin) (فارسی: شمس‌الدين) (انگلیسی: shamsoddin)
معنی: خورشید دین و آیین، آفتاب دین، ( اَعلام ) ) شمس الدین آلب ارغو: ( = آلب ارغوان ) ششمین اتابک [، قمری] از سلسله ی اتابکان لر بزرگ و جانشین برادرش تکلة ابن هزار اسب، ) شمس الدین قراسنقر: [قرن و هجری] از شاهان سلسله ی ممالیک مصر، که به مراغه تبعید شد و در همانجا درگذشت، ) شمس الدین محمّد کرت، نام دو تن از فرمانروایان آل کرت، اول شاه و بنیانگذار سلسله ی آل کرت [، قمری] در شمال افغانستان، که در تبریز وفات یافت، دوم شاه [، قمری] پسر و جانشین غیاث الدین کرت، ) شمس الدین میرک: ( میرک بخارایی ) [قرن هجری] فیلسوف و اخترشناس مسلمان، که بر برخی کتابهای علمی پیشینیان شرح نوشت، مانند شرح هدایت الحکمه ی اثیرالدین ابهری، شرح حکمت العین، نام دو تن از پادشاهان آل کرت

دانشنامه عمومی

شمس الدین (ساموخ). شمس الدین ( به لاتین: Shamsadin ) یک منطقه مسکونی در جمهوری آذربایجان است که در شهرستان ساموخ واقع شده است.

دانشنامه آزاد فارسی

شمس الدّین (قرن ۸ق)
نگارگر ایرانی. از شاگردان احمد موسی، و از تصویرگران دوران سلطان اویس جلایر بود که در پرورش هنرمندانی همچون خواجه عبدالحی و جنید، نقش بسزایی داشت. در بغداد هنرآفرینی می کرد. تصاویری از یک شاهنامۀ فردوسی منسوب به اوست، با این حال رقم مشخصی از شمس الدین در دست نیست.

جملاتی از کلمه شمس الدین

بگو القاب شمس الدین تبریز مدار از گوش مشتاقان نهانش
بهشت لطف و بلندی خدیو شمس الدین زهی شفای سقم لا اله الا الله
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم