لغت نامه دهخدا
جنان. [ ج ِ ] ( ع اِ ) ج ِجنت. ( دهار ) ( لغت نامه مقامات حریری ). ج ِ جنت ، بمعنی بهشت. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( از غیاث اللغات از کشف اللغات و قاموس و منتخب ) :
آن باهنر تویی که ز هر دانشی دلت
آراسته ست همچو ز هر نعمتی جنان.سوزنی.مرغزاری سبز مانند جنان
سبزه رسته اندر آنجا تا میان.مولوی.با تو او چون است من هستم چنان
زیر پای مادران باشد جنان.مولوی.رجوع به جنت شود.
جنان. [ ج ُ ]( ع اِ ) سپر. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). تُرْس.
جنان. [ ج َ ] ( اِخ ) کوه یا وادیی است به نجد. ( معجم البلدان ) ( مراصد ).