لغت نامه دهخدا
ثلث. [ ث ُ ] ( ع اِ ) اصطرلاب ثلث. رجوع به اصطرلاب شود. || ( مص ) سوم شدن. بسه کردن. سه یک کردن. سیم شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). || سه یکی مال کسی بستدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ).
ثلث. [ ث ُ / ث ُ ل ُ ] ( ع اِ ) ثلیث. سه یک. ج ، اُثلاث.
ثلث. [ ث ِ ] ( ع اِ ) به هر سه روز یک بار نوبت آب درخت را: سقی نخله الثلث. || ولد سوم ناقة.
ثلث. [ ث َ ] ( ع مص ) سه یک ستاندن. || سی گردانیدن. || سه گردانیدن چیزی را. || گرفتن ثلث مال. || سوم قوم شدن. || ثلث ناقة؛ بستن سه پستان او را. || ثلث جمل ؛ سه تاه تافتن رسن اشتر را. || ثلث أرض ؛ سه بار شیار کردن زمین را.
ثلث. [ ث ُ ] ( اِخ ) موضعی است در دیار مراد. ( مراصد الاطلاع ).