افساندن

مترادف‌ها

دروغ گفتن، افسانه بافتن

متضادها

راست گفتن

لغت نامه دهخدا

افساندن. [ اَدَ ] ( مص ) گرد سبوس و جز آن از غله دور کردن. ( شرفنامه منیری ) ( مؤید الفضلاء ). گرد و جز آن که بر جامه و امثال آن نشسته باشد دور کردن. ( شرفنامه منیری ) ( مؤید الفضلاء ). افسانیدن. ( شرفنامه ) ( مؤید ). فسانیدن. ( شرفنامه منیری ). در زفانگویا مذکور است اگر همزه را حذف کنند بکسر «فا» خوانند. ( مؤید الفضلاء ).

جمله سازی با افساندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نویسندگان بزرگ همیشه تلاش می‌کنند با استفاده از استعاره‌های پیچیده، واقعیت‌های تلخ زندگی را به داستان‌هایی زیبا و افساندن تبدیل کنند.

💡 نباید اجازه داد که جادو و افساندنِ روایت‌های تاریخی، باعث شود که ما حقایق عریان را در تحلیل وقایع گذشته نادیده بگیریم.

💡 شاعر در این اثر با استفاده از واژگانی که قدرت افساندن دارند، فضایی خیال‌انگیز و رویایی برای خواننده خلق کرده است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران