لغت نامه دهخدا
- تنقیح مناط ( اصول ) ؛ ثبوت علیت مشترک بخاطر تعمیم حکم متعلق بموضوعی مخصوص بر موضوعات دیگر با الغای خصوصیات آن موضوع بدان نحو که آن خصوصیات را در حکم دخالتی نباشد، مثلاً شارع حکمی را به سببی برای موضوعی تشریح کرده است و در ضمن آن حکم اوصافی هم موجود است ، هرگاه چنان باشدکه با حذف آن اوصاف علت اصلی که موجب تشریح حکم است از میان نرود عین آن حکم را در موارد دیگر تعمیم میدهند و این تعمیم را تنقیح مناط گویند. ( از کشاف اصطلاحات الفنون ). || ( اِمص ) پاکیزگی و پاکی وپاک شدگی. || تفتیش و تفحص و جستجو و تحقیق. ( ناظم الاطباء ). رجوع به تذکرة الملوک چ 2 ص 45، 46و 50 شود.