لغت نامه دهخدا
دینار کیسه کیسه دهد اهل فضل را
دیباج شله شله بر از طاقت و یسار.عسجدی.عنکبوت آمد آنگاه چو نساجی
سر هر تاجی پوشید به دیباجی.منوچهری.دیباچه دیوان خود از مدح تو سازم
تا هر ورقی گیرد از او قیمت دیباج.سوزنی.و جامه های دیباج زربافته درو پوشانیدند. ( تاریخ قم ص 302 ). || ابن مسعود کلمه دیباج را بر حوامیم یا حامیم های قرآن اطلاق نموده است و آن سوره ها عبارتند از: سوره المؤمن، فصلت، شوری، زخرف، دخان، جاثیة و احقاف. ( از تاج العروس ). || نوعی از خط عربی. ( ابن الندیم ). || شتر ماده جوان. ( از تاج العروس ) ( منتهی الارب ).
دیباج. [ دَ ] ( ع اِ ) صورتی است از دیباج. ( از لسان العرب ).
دیباج. ( اِخ ) عده ای از خاندان رسول اکرم و غیره بدین نام ملقب بوده انداز جمله محمدبن عبداﷲبن عمروبن عثمان بن عفان، مادرش فاطمه دختر امام حسین ( ع )، اسماعیل بن ابراهیم العمربن الحسن بن علی و محمدبن المنذربن الزبیربن العوام ووجه تسمیه ایشان جمال و ملاحت ایشان بوده است. ( از تاج العروس ). محمدبن جعفر ملقب بوده است به دیباج بسبب تازگی و گشادگی و خوبرویی او. ( تاریخ قم ص 223 ).