محراب

یکی از بخش‌های معنوی مساجد، محراب است که دارای تقدس ویژه‌ای می‌باشد. این واژه به معنای محل جنگ، صدر مجلس و جایگاه امام جماعت در مسجد است و همچنین به معنای غرفه و اطاقک نیز به کار می‌رود. این نوع در زمان پیامبر وجود نداشت و از زمان خلفای بعد از عمر بن عبدالعزیز به بعد ساخته شده است. اگرچه در برخی روایات به محراب النبی اشاره شده، منظور از آن محل نماز و مصلای ایشان است. در مورد معنای لغوی آن، میان علما و مفسران نظرات متفاوتی وجود دارد. راغب می‌گوید که محراب مسجد به این دلیل چنین نامیده شده که محل جنگ با شیطان و هوای نفس است. برخی دیگر معتقدند که این واژه به این دلیل این نام را دارد که انسان باید در آن، از مشغله‌های دنیوی و پریشانی خاطر دور باشد. عده‌ای نیز بر این باورند که ریشه این کلمه به معنای صدر مجلس در خانه است و سپس صدر مسجد نیز به این نام خوانده شده است. در مقابل، برخی دیگر می‌گویند که اصل این واژه به مسجد مربوط می‌شود و این نام به صدر مسجد اختصاص دارد و سپس صدر اتاق‌ها نیز به محراب مسجد تشبیه شده است. به نظر می‌رسد که این نظر اخیر صحیح‌تر باشد.

لغت نامه دهخدا

محراب. [ م ِ ] ( ع اِ ) برواره. ( منتهی الارب ). بالاخانه و حجره بالای حجره. غرفه. ( اقرب الموارد ). خانه. ( غیاث ). || صدر مجلس. ( ناظم الاطباء ). پیشگاه. مقابل پایگاه. پیشگاه خانه. ( از اقرب الموارد ). صدر اطاق.پیشگاه مجلس و شریفترین موضع آن و فی الحدیث انه کان یکره المحاریب؛ ای انه لم یحب ان یجلس فی صدرالمجلس و یرفع علی الناس. ( از اقرب الموارد ) ( از منتهی الارب ). || جای نشستن پادشاهان که از مردمان دورو ممتاز باشند. ( از اقرب الموارد ) ( از منتهی الارب ).مقصوره. شاه نشین. شریفترین جای نشیمن. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ). شریف ترین جایگاه ملوک. ( از اقرب الموارد ). ج، محاریب. || استادنگاه امام در مسجد. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). جای امام در مسجد. ( ترجمان علامه جرجانی ). جای امام در مزکت. ( مهذب الاسماء ). شریفترین جای در مسجد. ( دهار ). طاق درون مسجد که به طرف قبله باشد چون طاق مذکور آلت حرب شیطان است لهذا محراب نام کردند. ( غیاث ). قبله. جایگاه امام در مسجد. ( از اقرب الموارد ). ج، محاریب

فرهنگ معین

(مِ ) [ ع. ] (اِ. ) ۱ - بالای خانه و صدر مجلس. ۲ - جای ایستادن پیشنماز در مسجد. ۳ - بخشی از یک عبادتگاه که در هنگام عبادت رو به آن می ایستند. ج. محاریب.

فرهنگ عمید

۱. جای ایستادن پیش نماز، طاق مسجد که در سمت قبله است، قبله.
۲. [قدیمی] بالای خانه.
۳. [قدیمی] صدر مجلس.
۴. [قدیمی] جایگاه شیر.

فرهنگ فارسی

دهی از دهستان ژاوه رود بخش رزاب شهرستان سنندج. سردسیر دارای ۵۵٠ تن سکنه.
بالای خانه، صدرمجلس، جایگاه شیر، محراب مسجد: جای ایستادن پیشنماز، قبله، طاق مسجدکه درسمت قبله است
( اسم ) ۱ - پیشگاه مجلس صدراطاق. ۲ - مقصوره شاه نشین. ۳ - جایی در مسجد که امام نماز در آنجا گزارد: و آنجا جا های نماز و محرابهای نیکو ساخته و خلقی از متصوفه همیشه آنجا مجاور باشند. جمع: محاریب. ۴ - قبله: که آتش بدان گاه محراب بود پرستنده را دیده پر آب بود. محراب ابرو. ابروی معشوق. یا محراب جمشید. ۱ - آفتاب. ۲ - آتش. ۳ - جام جهان نما. یا محراب شکر بوزه. سنبوس. قندی.
مردی بسیار دلیر

فرهنگ اسم ها

اسم: محراب (پسر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: mehrāb) (فارسی: محراب) (انگلیسی: mehrab)
معنی: ( به مجاز ) قبله، عبادت گاه، پیشگاه مجلس، جایی از مسجد ( معمولاً با معماری خاص ) در سمت قبله که امام جماعت هنگام نماز خواندن در آنجا می ایستد، بخشی از یک عبادت گاه که هنگام عبادت در آنجا می ایستند یا رو به آن قرار می گیرند، ( در عرفان ) هر مطلوب و مقصودی که دل متوجه بدان باشد آن را محراب گویند، بخشی از یک از عبادتگاه که پیش روی نمازگزاران و عبادت کنندگان است و پیش نماز یا کشیش در آنجا می ایستند

جملاتی از کلمه محراب

قدم ز بار غمت خم شدست چون محراب به پرسشم ز برای خدا نمی آیی
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم