لغت نامه دهخدا
من گرفتم که قمار از همه عالم بردی
دست آخر همه را باخته میباید رفت.صائب ( از آنندراج ).پادشاهانه کرده ایم قمار
داو اول خزانه باخته ایم.ظهوری ( از آنندراج ).- قاب قمارخانه ؛ مردی سخت لاابالی.
- قمار باختن ؛قمار بازی کردن :
بررقعه زمانه قماری نباختم
کو را به هر دو نقش دغایی نیافتم.خاقانی.لباس عاریت پیش از طلب انداختن دارد
قماری را که بردی نیست در پی ، باختن دارد.صائب ( ازآنندراج ).- قمارباز ؛ آنکه قمار کند. منگیاگر. مقامر. قَمّار.
- قماربازی ؛ عمل قمارباز.
- قمارخانه ؛ محل قماربازان. جای قمار :
دنیا قمارخانه دیو است و اندر او
ما منگیاگران و اجل نقش بین منگ.سوزنی.