لغت نامه دهخدا
کوک. ( اِ ) به معنی کمان باشد. ( برهان ). کمان.( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ). || آواز و صدای بسیار بلند را نیز گویند. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). آواز بلند. ( آنندراج ) ( فرهنگ رشیدی ). آواز بلند. صدای بلند. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به کوکاشود. || هماهنگ ساختن سازها و موافق نمودن آوازها باشد. ( از برهان ). هماهنگ ساختن تار و چغانه و رباب و ساختگی آنها را گویند. هماهنگی ساز و موافقت آوازها. ( ناظم الاطباء ). آهنگ ( دادن ) سازها. میزان کردن آلات موسیقی. ( فرهنگ فارسی معین )