کنی

لغت نامه دهخدا

کنی. [ ک ُ نا ] ( ع اِ ) ج ِ کُنیَة. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). و رجوع به کنیة شود.
- کنی الرؤیا ؛ مثلهایی است که فرشته رؤیا زند و آن کنایه از امور بزرگ و مهم است. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
کنی. [ ک َ نی ی ] ( ع ص ، اِ ) هم کنیت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). هم کنیت. ج ، اکنیاء. ( مهذب الاسماء ). یقال : فلان کنی فلان ؛ فلان هم کنیه فلان است یعنی کنیه هر دو یکی است. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ).

فرهنگ عمید

= کنیه

فرهنگ فارسی

جمع کنیه، هم کنیه، دونفرکه یک کنیه داشته باشندهرکدام راکنی دیگری میگویند
هم کنیت . جمع اکنیا

دانشنامه عمومی

کنی (مجارستان). کُنی ( به مجاری: Kóny ) یک شهرداری در مجارستان است که در ناحیه چورنا واقع شده است. کُنی ۲۸٫۸۷ کیلومتر مربع مساحت و ۲٬۶۹۲ نفر جمعیت دارد.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم