لغت نامه دهخدا
ترا کامل همی دیدم به هر کار
ولیکن نیستی در عشق کامل.منوچهری.یکی شعر تو شاعرتر ز حسان
یکی لفظ تو کامل تر ز کامل.منوچهری.خواندن بی معنی نپسندیی
گر خردت کامل ووافیستی.ناصرخسرو.ناقص محتاج را کمال که بخشد
جز گهر بی نیاز ساکن کامل.ناصرخسرو.و کاملی که دست نقصان دامن جلال او نگیرد. ( سندبادنامه ص 2 ). دانش کامل آن است که اهل دانش پسندد. ( مرزبان نامه ).
تا باطنم از شربت تو نقص نپذرفت
حقا که نشد ظاهرم از فایده کامل.سنایی ( دیوان، چ مدرس رضوی، ص 357 ).ای ز احتلام تیغت فرزند ملک بالغ
وی ز احترام کلکت نو عهد شرع کامل.اثیرالدین اخسیکتی.ظل ظلیل دارد ملکی بسیط وافر
عزم سریع وانگه نفسی شریف کامل.سلمان ساوجی.عاقل کامل، تأمل در این حکایت کند. ( کلیله و دمنه ). و به همت بلند و عقل کامل برزویه واثق گشتند. ( کلیله و دمنه ).
دولت از خادم و زن چون طلبم
کاملم میل به نقصان چکنم.خاقانی.هر کز ره نقص دید در خود
کامل تر اهل دین شمارش.خاقانی.بدشان بهتر از همه نیکان
نیکشان از فرشته کاملتر.خاقانی.لاجرم مرد عاقل کامل
ننهد بر حیات دنیا دل.سعدی ( گلستان ).دارای جهان نصرت دین خسرو کامل
یحیی بن مظفر ملک عالم و عادل.حافظ. || پر. ( از ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ نظام ). || سراسر. || فاضل و عالم و دانا. ( ناظم الاطباء ). رجل کامل؛ جامعالمناقب. ( اقرب الموارد ):
نه معن زائده معطی بود نه حاتم طی