لغت نامه دهخدا
- پاروی کشتی ؛ آلتی چوبین که قایق رانان بدان آب رود یا دریا بشورانند. خَله. فیَه. بیل. مِجدَف. مجذف. مجداف. مجذاف.
|| ( در پشت حیوان )، کت. استخوان کت. کتف. هُوَینه. استخوان شانه که با آن کت بینان فال گیرند. || در تداول نانوایان ، آلتی چوبین که دسته دراز و سری پهن دارد و بر آن خمیر را پهن کنند. || پیر زال. زن پیر. ( برهان ). پاراو.
- پارو کردن ؛ پاک کردن برف و سرگین و جز آن با پارو.
- پولش از پارو بالا رفتن ؛ بسیار توانگر بودن.
پارو. ( اِخ ) رودی به آمریکای جنوبی در کشور برزیل ( ایالت گرائوپارا ) که به رود آمازون می پیوندد و آبشارهائی دارد. و طول آن تقریباً 975 هزارگز است.