نیکی

لغت نامه دهخدا

نیکی. ( حامص ) خوبی. حسن. مقابل عیب و بدی. صفت خوب و پسندیده

فرهنگ فارسی

۱- خوب بودن خوبی نیکویی: مقابل بدی: (( هر دانش - اگر دانستن نیکی بود و اگر دانستن بدی آن دانش خوبست. ) ) ۲ - نیکو کاری. ۳ - ثواب: (( اگر یک نیکی بود از بند. مومن... آن مضاعف کند. ) ) ۴ - احسان بخشش. ۵ - زیبایی جمال. ۶ - سعادت. یا فرمودن نیکی. امر معروف.

فرهنگ اسم ها

اسم: نیکی (دختر، پسر) (فارسی) (تلفظ: niki) (فارسی: نيکي) (انگلیسی: niki)
معنی: خیر، احسان، خوبی، نیکوکاری، ثواب، خوب بودن، ( در قدیم ) آسایش، رفاه، ثواب اخروی، ثواب اُخروی
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم