لغت نامه دهخدا
- نوسان داشتن ؛ جنبیدن در جای خود. ( فرهنگ فارسی معین ).
- نوسان کردن ؛ نویدن. ( لغات فرهنگستان ). زمودن. ( ناظم الاطباء ).
- نوسان کننده ؛ نوان. ( لغات فرهنگستان ).
نَوَسان (oscillation)
حرکتِ پیش و پس روندۀ کامل جسم یا سامانه ای در حال ارتعاش. برای هر ارتعاش خاص، زمان لازم برای یک نوسان را دوره و تعداد نوسان در یک ثانیه را بسامد می گویند. بیشینۀ جابه جایی جسم در حال ارتعاش از موقعیت سکون آن را دامنۀ نوسان می نامند.