لغت نامه دهخدا
نفش. [ ن َ ف َ ] ( ع اِ ) پشم. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). صوف. ( اقرب الموارد ). صوف منفوش. پشم زده شده. ( از متن اللغة ). || ارزانی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). خصب. ( اقرب الموارد ) ( متن اللغة ): بلد ذونفش ؛ ای خصب. ( از اقرب الموارد ). || متاع متفرق. ( اقرب الموارد ) ( متن اللغة ). || ( ص ) ابل نفش ؛ شتران شب چرنده. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ). شتر یا گوسپند که به شب بدون شبان چرا کند . ( از اقرب الموارد ).