[ویکی فقه] "ن ف س" در اصل لغت برخروج نسیم دلالت می کند و تنفس نیز به همین معنا می باشد. واژه نفس در کتاب های لغت، بیشتر به معنی ذات و حقیقت شی آمده است، "قتل فلان نفسه" یعنی ذات و حقیقت خودش را هلاک کرد.
در مورد نفس در کلام فلاسفه دو گونه تعریف یافت می شود؛ تعریفی که به نفس از منظر علاقه اش به جسم می نگرد و تعریف دیگر از حیث اینکه جوهری مستقل و قائم به ذات است؛ در صورت اول نفس صورت جوهری برای جسم آلی است و بالتبع این دو جوهر (نفس و جسم) صورت و هیولا برای جوهر مرکبی هستند که همان موجود زنده است و در حالت دوم هر کدام از نفس و جسم جوهر مستقلی هستند. در واقع باید گفت که این نفس یک چیز بیشتر نیست، اما گاهی به جنبه متعلق بودن آن به بدن، نظر می شود و گاهی به جنبه وجود جوهری آن که امری غیر از وجود تعلق آن به بدن است. برای روشن شدن این دو جنبه مثالی می آوریم: اگر ما بخواهیم "بنا" را تعریف کنیم، لزوما می باید از مفهوم "بنا" در تعریف آن استفاده کنیم، مثلا بگوییم: بنا کسی است که بنا یا ساختمان را می سازد و علت آن اینست که بنا یک مفهوم اضافی است و لذا برای شناسایی آن در نظر گرفتن نسبت آن با متعلق اضافه (بنا) ضروری است. حال، همین شخص بنا علاوه بر این جنبه بنا بودن، انسان نیز هست. ولی آیا با شناخت تعریف بنا، ما مفهوم انسان را نیز می توانیم بشناسیم؟ نکته مهم در اینجاست که در صورتی که موجود مجردی باشد و هیچ ارتباطی با بدن نداشته باشد فلاسفه نام عقل بر آن می نهند؛ اما اگر موجود مجردی (مثل نفس) باشد که با بدن در ارتباط است، ولی نگاه ما به آن جنبه ارتباطش با بدن نباشد، این نگاه به همان ذات نفس است که به جنبه تعلقی اش به بدن نظر نشده است که در مثال ما می شود نگاه به بنا نه از جنبه بنا بودن بلکه از جهت انسان بودن وی.
دیدگاه ملاصدرا
در خصوص این مطلب صدرالمتالهین نظریه خاصی دارد؛ برخلاف سایر حکما وی معتقد است که حقیقت نفس، یک حقیقت تعلقی و اضافی است. بنابراین اصلا نمی توان به او نگاه مستقل و بی ارتباط با بدن کرد. برخلاف بنا که دارای ذاتی مستقل است. همچنین نمی توان گفت که جنبه تعلقی نفس یک چیز است و حیثیت ذات نفس چیز دیگری است، بلکه حقیقت نفس، حقیقت تعلقی است.
تعریف نفس
تعریفی که ما خواهیم آورد، ناظر به حالت تعلقی نفس است که بنابر نظر ملاصدرا از حقیقت نفس جدایی ندارد و بنابر نظر سایر حکما، تعریفی غیر از ذات نفس است.برای نفس تعریفات گوناگونی ارائه شده است ولی قبل از آنکه به تعریف مفصل و مشخص کردن چارچوب های منطقی و دقیق نفس بپردازیم، به جهت آمادگی ذهن خواننده به تعریفی اجمالی از نفس اشاره می کنیم: "نفس قوه ای است که در جسم موجود است، یا به آن تعلق می گیرد و منشا آثار گوناگون می گردد". توضیح آنکه برخی اجسام دارای آثاری می باشند که به صورت یکنواخت از آنها ظهور می یابند. مثلا آتش همواره دارای سوزندگی یا ایجاد حرارت است، یخ نیز همواره سرد و خورشید همیشه سوزان است و نور افشانی می کند. بنابراین آثار این اجسام به صورت یکنواخت ظاهر می گردد، ولی اجسام دیگری هستند که آثار یکنواختی ندارند؛ مثلا، انسان گاهی نشسته است و گاهی ایستاده، زمانی می بیند و زمانی می شنود و همچنین دارای ادراکات متفاوتی است. این آثار از مبدا واحدی سرچشمه می گیرند که نام آن را "نفس" می گذاریم. در بیان تعریف مفصل از نفس، حکمای اسلامی تعریفی از نفس آورده اند که تقریبا همگی در آن اتفاق نظر دارند، گرچه گاها الفاظ ایشان در بیان مقصود گوناگون است. آن تعریف اینگونه است: "نفس کمال اول برای جسم طبیعی آلی دارای حیات بالقوة است". آنچنان که منقول است این تعریف اولین بار توسط ارسطو ارائه شده است. ابن سینا در کتاب شفاء این تعریف را با کمی تفاوت آورده است:"نفس کمال اول برای جسم طبیعی آلی است" صدرالمتالهین در کتاب اسفار نیز عین این تعریف را قبول کرده است. اما از افلاطون تعریف دیگری نقل شده است: "نفس جوهری است که جسم نیست و به بدن حرکت می دهد" که کمتر مورد قبول قرار گرفته است. بنابراین ما به بررسی تعریف اول که بزرگان فلاسفه مسلمان پذیرفته اند می پردازیم.
قیود تعریف نفس
...
[ویکی اهل البیت] وجود انسان مرکب از «بدن» و «روح» است؛ بدن انسان به تدریج رو به خرابی می رود، اما روح او حقیقت او است که بعد از زوال بدن باقی می ماند.
مرحوم ملا محسن فیض کاشانی در تعریف نفس فرموده است: نفس، گوهری لطیف و ملکوتی است که این بدن جسمانی را برای رفع نیازهایش بکار می گیرد، همان طور که مولا خادم خودش را به انجام کاری وامی دارد و ذات و حقیقت انسان که درک می کند، همین جوهر ملکوتی است که در بدن انسان دارای لشکری جسمانی است که اعضای بدن است و دارای لشکری روحانی است که قوا و استعدادهای انسان است و خداوند می فرماید: یا در نفس های خودتان نمی نگرید؟ گاهی این گوهر ملکوتی روح نامیده می شود، چون حیات بدن متوقف بر اوست.
و گاهی او را قلب می نامند، چون حالات مختلف پیدا می کند و گاهی عقلش می نامند چون معلوماتی کسب می نماید و ادراکاتی پیدا می کند. بنابراین ملاک فضیلت و برتری انسان بر سایر حیوانات، نفس و روح انسانی است که از روح الهی گرفته شده است.
خداوند، وقتی آدم را خلق کرد، خطاب به فرشتگان فرمود: فَاذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فیهِ مِن رُّوحی فَقَعُوا لَهُ ساجِدینَ (سوره حجر: 29) چون آفرینشش را به پایان بردم و از روح خود در آن دمیدم، در برابرش به سجده بیفتید.
نفس آدمی که حقیقت انسان است حالات گوناگون پیدا می کند و در هر حالی نام مخصوصی دارد. در اینجا به برخی از حالات نفس اشاره می کنیم:
الف- قرآن کریم، گاهی نفس را به صفت «مطمئنه» می خواند و می فرماید: یا ایَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعی الی رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً (سوره فجر: 27- 28) ای نفس مطمئنه! خشنود و پسندیده به سوی خدایت بازگرد.
این در حالی است که انسان در اثر قرب به پروردگار، حالت اطمینان و آرامشی یافته که جز خدا به چیزی نمی اندیشد و همه چیز را مقهور و مغلوب اراده الهی می داند به همین جهت، سختی و راحتی، غنا و فقر، بود و نبود، آرامش او را بر هم نمی زند و او خود را تسلیم امر الهی می بیند.
[ویکی نور] «نفس» متن سخنرانی های شیخ حسین انصاریان در ماه مبارک رمضان سال 1362ش در حسینیه هدایت تهران است که توسط محسن فیض پور، تحقیق و منتشر شده است. کتاب حاوی مطالبی درباره تربیت و تهذیب نفس و راه کارها و موانع آن است.
کتاب در یک جلد و 23 گفتار مشتمل بر عناوین متنوعی درباره نفس و تهذیب اخلاق تدوین شده است. اگرچه متن کتاب از نوشتاری سلیس و روان برخوردار است اما محقق کتاب سعی داشته است که مطالب سخنرانی بدون تغییر در جمله بندی از نوار پیاده شود و در آن دخل و تصرفی نداشته باشد.
اولین گفتار کتاب با موضوع تربیت نفس کلید رستگاری با آیه 36 از سوره یاسین شروع می شود. مؤلف با توضیح برخی از الفاظ این آیه شریفه و ذکر مطالب مهمی درباره آن، اهمیت سوره یاسین را که به تعبیر پیامبر اکرم(ص) قلب قرآن است، گوشزد می کند.
وی در ادامه به بیان الهامات الهی و اقسام آن می پردازد و چند داستان زیبا از این الهامات را به عنوان مؤید قول خود ذکر می کند که سزای توهین به بلال حبشی از آن جمله است:
«مردی به بلال توهین کرد، بعد ماری او را گزید. امیرالمؤمنین(ع) به دیدنش آمد، حالش خیلی بد بود. امیرالمؤمنین(ع) اشک در چشمش جمع شد، فرمود تو شیعه منی، انسانی مؤمن و خوب هستی، اما می دانی چرا این مار تو را گزید؟ فقط به دلیل توهینی که به بلال کردی، خدا نمی پسندد که تو با زبانت به یک عاشق خدا توهین کنی. ولی زود آگاه و بیدارت کرد.»
[ویکی الکتاب] معنی نَفْسٍ: نفـْس - جان - خود (کلمه نفس در اصل به معنای همان چیزی است که به آن اضافه میشود مثلاً "نفس الانسان" یعنی خود انسان و"نفس الحجر" یعنی خود سنگ است)
معنی ضَبْحاً: درحال نفس نفس زدن (ضبح به معنای صوتی است که از نفس نفس زدن اسبان در حین دویدن شنیده میشود )
معنی نَفْساً: شخصی - کسی (کلمه نفس در اصل به معنای همان چیزی است که به آن اضافه میشود مثلاً "نفس الانسان" یعنی خود انسان و"نفس الحجر" یعنی خود سنگ است)
معنی نَفْسِی: خودم (کلمه نفس در اصل به معنای همان چیزی است که به آن اضافه میشود مثلاً "نفس الانسان" یعنی خود انسان و"نفس الحجر" یعنی خود سنگ است)
معنی کَادِحٌ: تلاشگری که به نفس نفس افتاده(کدح به معنای تلاش کردن، و خسته شدن است. پس در این کلمه معنی سیر است و بعضی گفتهاند: کدح تلاش نفس است در انجام کاری تا اینکه آثار تلاش در نفس نمایان گردد )
معنی کَدْحاً: تلاشی که تلاشگر را به نفس نفس زدن بیندازد(کدح به معنای تلاش کردن، و خسته شدن است. پس در این کلمه معنی سیر است و بعضی گفتهاند: کدح تلاش نفس است در انجام کاری تا اینکه آثار تلاش در نفس نمایان گردد )
معنی نَفْسِهِ: خودش - نفسش - جانش (کلمه نفس در اصل به معنای همان چیزی است که به آن اضافه میشود مثلاً "نفس الانسان" یعنی خود انسان و"نفس الحجر" یعنی خود سنگ است)
معنی نَّفْسِهَا: خودش - نفسش - جانش (کلمه نفس در اصل به معنای همان چیزی است که به آن اضافه میشود مثلاً "نفس الانسان" یعنی خود انسان و"نفس الحجر" یعنی خود سنگ است)
معنی نُّفُوسُ: نفسها - جانها(کلمه نفس در اصل به معنای همان چیزی است که به آن اضافه میشود مثلاً "نفس الانسان" یعنی خود انسان و"نفس الحجر" یعنی خود سنگ است)
معنی نُفُوسِکُمْ: نفسهایتان - جانهایتان- دلهایتان(کلمه نفس در اصل به معنای همان چیزی است که به آن اضافه میشود مثلاً "نفس الانسان" یعنی خود انسان و"نفس الحجر" یعنی خود سنگ است)
معنی نَفْسِکَ: خودت (کلمه نفس در اصل به معنای همان چیزی است که به آن اضافه میشود مثلاً "نفس الانسان" یعنی خود انسان و"نفس الحجر" یعنی خود سنگ است. در عبارت "کفَیٰ بِنَفْسِکَ ﭐلْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیباً"با اینکه کلمه نفس مؤنث است فعل آن را مذکر آورده، از این جهت...
معنی تَنَفَّسَ: می دمد - نفس می کشد
ریشه کلمه:
نفس (۲۹۸ بار)
«نَفْس» در آیه، مجموعه جسم و جان است، اگر چه گاهی نفس در قرآن، تنها به روح نیز اطلاق می شود، و تعبیر به «چشیدن» اشاره به احساس کامل است; زیرا گاه می شود انسان غذایی را با چشم می بیند و یا با دست لمس می کند، ولی هیچ کدام از اینها احساس کامل نیست، مگر زمانی که به وسیله ذائقه خود آن را بچشد.
تعبیر به «نفس» ممکن است در سوره «حشر» به معنای هر یک نفر بوده باشد، یعنی هر انسانی باید به فکر فردای خویش باشد، و بدون آن که از دیگران انتظاری داشته باشد که برای او کاری انجام دهند، خودش تا در این دنیا است آنچه را می تواند از پیش بفرستد.
[ویکی فقه] نفس (قرآن). نفس به معناى جان، روح، روان، همگى شخص و سراپاى انسان و قوّه اى است که بدان جسم زنده است و قوّه مُدرکه آمده است
••• نفس انسان، منشأ و سرچشمه اعمال وى:... وَ إِنْ تُبْدُوا ما فِی أَنْفُسِکُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحاسِبْکُمْ بِهِ اللَّهُ..
بقره/سوره۲، آیه۲۸۴.
••• خداوند، آگاه به امور نفسانى و جنبه روحانى انسان:۱.... أَوْ أَکْنَنْتُمْ فِی أَنْفُسِکُمْ... وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما فِی أَنْفُسِکُمْ....
بقره/سوره۲، آیه۲۳۵.
••• نفس، پدیده اى ارزشمند، در حدّ سوگند خوردن خداوند به آن:۱. وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها.
شمس/سوره۹۱، آیه۷.