لغت نامه دهخدا
همت پستم مرا محروم کرد از کار خویش
میوه نارس نیست دست بینوایان نارساست.قدسی. || که بلند و رسا نیست : آواز نارسا. || کودکی که هنوز به حد بلوغ نرسیده. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) . || ناقص. خام. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). غیرکامل :
سر نامه را نشأه نام خداست
که بی نام او نشأه ها نارساست.شیخ عبدالعزیز.|| نامناسب. نالایق. نادرست. || بی ادب. گستاخ. ( ناظم الاطباء ).