( محاجة ) محاجة. [ م ُ حاج ْ ج َ ] ( ع مص ) حجاج. ( منتهی الارب ). با کسی حجت گفتن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( المصادر زوزنی ). حجت آوردن. || خصومت کردن. قال اﷲ تعالی اتحاجونی فی اﷲ. ( منتهی الارب ) ( از لسان العرب ). || مغلوب کردن کسی به اظهار حجت علیه او. ( از لسان العرب ).
فرهنگ معین
(مُ جِّ ) [ ع . محاجة ] (مص ل . ) ۱ - حجت آوردن . ۲ - دشمنی کردن . ۳ - بحث همراه با پرخاش ، بگومگو، یکی به دو.
فرهنگ عمید
خصومت ورزیدن و حجت آوردن، مخاصمه.
فرهنگ فارسی
خصومت ورزیدن و حجت آوردن ۱ - ( مصدر ) حجت آوردن دلیل آوردن . ۲ - خصومت کردن . ۳ - ( اسم ) دلیل آوری . ۴ - خصومت دشمنی . با کسی حجت گفتن
ویکی واژه
محاجة حجت آوردن. دشمنی کردن. بحث همراه با پرخاش، بگومگو، یکی به دو.