متمایل

لغت نامه دهخدا

متمایل. [ م ُ ت َ ی ِ ] ( ع ص ) به این طرف و آن طرف جنبنده. ( ناظم الاطباء ) :
ای سپس مال و آز مانده شب و روز
نیستی الاکه سایه متمایل.ناصرخسرو.جلوه کنان میروی و باز نیایی
سرو ندیدم بدین صفت متمایل .سعدی.|| در خم و چم شونده ، مأخوذ از تمایل بمعنی خمیدن. ( غیاث ) ( آنندراج ). || کج شده و خمیده شده. ( ناظم الاطباء ). رجوع به تمایل شود. || میل و خواهش کننده. ( غیاث ) ( آنندراج ). میل کرده و راغب شده و مایل گشته. ( ناظم الاطباء ). گرایسته. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).

فرهنگ معین

(مُ تَ یِ ) [ ع . ] ۱ - (اِفا. ) کج شده و خمیده شده . ۲ - آن چه که به چیزی میل کند.

فرهنگ عمید

۱. کسی که به چیزی مایل است.
۲. [قدیمی] کج شونده، خمیده، مایل گشته.

فرهنگ فارسی

کج شونده، خمیده، مایل گشته، کسی که بچیزی مایل است
۱ - ( اسم ) کج شونده . ۲ - خمیده . ۳ - آنچه که بچیزی میل کند جمع : متمایلین .
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم