لغت نامه دهخدا
قوس. [ ق َ ] ( ع اِ ) کمان. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). مؤنث است و تصغیر آن قویسة میشود و گاهی آن را مذکر کنند و تصغیر آن را قویس گیرند. ( ااز قرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). || ذراع. ( اقرب الموارد ). گز بدانجهت که مذروع را با آن قیاس کنند. قول خدای تعالی : فکان قاب قوسین أو أدنی ؛ یعنی دو کمان عربی یا بقدر دو گز. ( منتهی الارب ). || باقیمانده خرما در تک خنور. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || آنچه گرو بندند در اسب دوانیدن و جز آن. ( منتهی الارب ). || هرچه به هیأت قوس ، منحنی باشد، چون قوس پل و قوس دایره و قوس قزح. ( از اقرب الموارد ). || در هندسه و هیأت حصه ای از محیط دایره است. ( فرهنگ نظام ).
- قوس الرجل ؛ آنچه از کمر وی منحنی باشد. ( از اقرب الموارد ).
- قوس السماء ؛ عبارت است از نصف فلک و ربع مسکون یا غیر آن چرا که چون تمام فلک مرئی و غیرمرئی بشکل دایره تصور شود پس نصف آن یا ثلث آن یا ربع آن البته بصورت قوس باشد یا آنکه قوس السماء، قوس قزح مراد باشد. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ).
- قوس النهار ؛ عبارت است از مقدار مسافت سیر ظاهری شمس از افق مشرقی تا افق مغربی چرا که چون تمام فلک مرئی و غیر مرئی را بصورت دایره فرض کنیم نصف آن بالضروره بشکل قوس باشد پس نصف مرئی فلک را که مسیر شمس در روز باشد قوس النهار گویند. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ).
- قوس قزح ؛ رجوع به مدخل قوس قزح شود.
قوس. [ ق َ ] ( اِخ ) برجی است در آسمان. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). نام برج نهم از دوازده برج فلکی که کمان و کمان گردون نیز گویند. ( ناظم الاطباء ). نام برج نهم از بروج دوازده گانه است که ستاره هایش شکل مرد تیرانداز فرض شده. ( از فرهنگ نظام ). در جامع الحکمتین آمده : از دوازده برج که جملگی فلک بدان منقسم است ، سه برج آتشی است و سه برج خاکی است و سه برج بادی است و سه برج آبی. آتشی حمل و اسد و قوس است... ( جامع الحکمتین چ کربن و معین ص 272 ). حوت و قوس هر دو خانهای مشتری اند. ( همان کتاب ص 286 ) :