لغت نامه دهخدا
راحت ز مزاج رخت بربست
قرابه اعتدال بشکست.نظامی.خورشید ز بیم اهل آفاق
قرابه می نهاد بر طاق.نظامی.صبح از سر شورشی که انگیخت
قرابه شکست و می برون ریخت.نظامی.برگشته از قرابه امید جان من
یک بار گشته باش فلک گو به کام من.ظهوری ( از آنندراج ).